دوست بسیار عزیز سرکار خانم اعظم کریمیان زاده که احتمالا معرف بسیاری از دوستان مخاطب فتوتا هستند لطف کرده و پس از درخواست مکرر بنده یکی از خاطرات تدریسشان در یک دبیرستان دخترانه را در اختیار فتوتا قرار دادند. خواندنش را به همه ی آنان که می خواهند مربی باشند توصیه می کنم. امید که خداوند از این دست افراد متعهد و باحوصله را زیاد بفرماید. منتظر خاطرات دیگر خانم کریمیان زاده هستیم. البته ایشان خاطراتی از تدریس در دانشگاه نیز دارند که از آن ها نیز به نوبه ی خود بهره خواهیم برد.
...
روز برگزاری مسابقه فرا رسید، زنگ تفریح کنار بچه ها بودم. دقت که کردم دیدم چند دقیقه ای هست که فاطمه کنارم ایستاده. یک نگاه بهش کردم، گفتم فاطمه جان بامن کار داری؟ مثل همیشه بغض آلود گفت:...