داستان مربیان-این داستان رشدیه2
اصرار پدر و مادر برای اینکه میرزا حسن به پیشنمازی ادامه دهد، نتیجه نداد. رشدیه از لباس روحانیت درآمد و مکلا شد. اما همچنان به مطالعه ادامه می داد. مقاله یک دانشمند اروپایی در نشریه ثریا که در اسلامبول منتشر می شد، به راستی انقلابي در افکار او پديد آورد. دانشمند اروپایی در مقاله ای که ترجمه آن در نشریه ثریا چاپ شده بود، گفته بود که در حیرتم چرا تعداد بیسوادان در کشورهای اسلامی این قدر زیاد است در حالی که کتاب آسمانی مسلمانان یعنی قرآن کریم بیش از هر کتاب مقدس دیگر به علم آموزی سفارش میکند. در کشورهاي خارج از هر هزار نفر، ده تن بي سوادند ولي در ايران از هر هزار نفر ده نفر باسوادند.
میرزا حسن رشدیه خوب می دانست که گریز ایرانیان از مدرسه در آن روزگار به علت شیوههای نادرست تعلیم و تربیت در مکتبخانههاست. او که خود از نزدیک شاهد روش های غلط تدریس و مجازات و تنبیه بدون دلیل شاگردان در مکتبخانه ها بود، خوب میدانست که تنها راه ایجاد تحول در تعلیم و تربیت نونهالان کشور تربیت معلمان آگاه است.
در این دوران چاپ یک خبر در روزنامه اختر و ثریا توجه میرزا حسن را جلب کرد و آن برگزاری جشن سی امین سال تأسیس دارالمعلمین بیروت بود. میرزا حسن تصمیم گرفت که به بیروت برود و در آن دارالمعلمین به تحصیل بپردازد.
پدر میرزاحسن ابتدا با سفر او به بیروت موافق نبود اما رشدیه پس از ساعتها بحث با پدر سرانجام او را متقاعد ساخت که سفر به بیروت و تحصیل در آنجا ضروری است. اما مسئلهای که پدر و فرزند با آن روبرو بودند، خرج سفر به بیروت بود. آخوند ملامهدی این موضوع را با حاج میرزا جواد مجتهد مطرح ساخت. حاج میرزا جواد که از نظر مالی وضع نسبتاً خوبی داشت، خرج سفر میرزا حسن به بیروت و سپس هزینه تحصیل او را در دارالمعلمین تقبل کرد. وی به بهانه تحصیل در نجف از ایران خارج شد اما در اصل به بیروت گام نهاد.
میرزا حسن در اواخر سال ۱۲۹۸ هجری قمری وارد بیروت شد. مدیر دارالمعلمین بیروت از اینکه یک دانشجوی ایرانی داوطلبانه برای تحصیل در آن مرکز به لبنان آمده است، بسیار خوشحال شد، اما به میرزا حسن سفارش کرد که تحصیل در آن مرکز برای او چندان آسان نیست. زیرا که گذشته از آموختن روشهای درست تدریس و رفتار با دانش آموزان، باید زبان عربی و زبان فرانسه را نیز بیاموزد. میرزا حسن که شیفته آموختن روشهای درست تعلیم بود، همه شرایط را پذیرفت.
تحصیل میرزا حسن رشدیه در بیروت دو سال تمام طول کشید. او در این دوران متوجه شد که اولین گام در مسیر تربیت صحیح وارد شدن در قلمروی محبت است و اصولاً کسی که به انسانها عشق نورزد نمی تواند معلم خوبی باشد. او بر این حقیقت واقف گشت که تنبیه شاگردان آثار مصیبت باری بر روان دانش آموز می گذارد و او را از درس و مطالعه فراری می دهد. میرزا حسن رشدیه پس از فارغ التحصیل شدن از مرکز تربیت معلم بیروت روانه اسلامبول پایتخت عثمانی شد. او از شیوه کار مدارس جدید در اسلامبول مطالب بسیار شنیده بود و اکنون قصد داشت که از آن مدارس که با اصول جدید اداره میشدند دیدن کند. رشدیه با سفارش سرکنسول ایران در اسلامبول توانست از چند مدرسه بازدید کند. روزی که قصد داشت اسلامبول را ترک کند، به سرکنسول ایران گفت: "من از چند مدرسه جدید بیروت و مدارس اسلامبول دیدن کردم. متأسفانه ما در هیچ یک از شهرهای ایران چنین مدارسی نداریم. تنها مدرسه دارالفنون در تهران است که با همت مرحوم میرزا تقی خان امیرکبیر تأسیس شد. اما شنیده ام که برای مدیران و معلمان آن مدرسه هم مشکلاتی ایجاد میکنند. من قصد دارم که ابتدا به شهر ایروان در قفقاز بروم و آنجا یک مدرسه اسلامی با روش جدید تأسیس کنم."
سرکنسول با تعجب گفت: "چرا به ایران نمیروید و در تبریز و یا در تهران و یا یکی از شهرهای ایران مدرسه ای به سبک جدید تأسیس نمی کنید؟"
رشدیه در پاسخ گفت: "می دانم که در ایران با مخالفت مکتبدارها و مدارس سنتی قدیمی و طلاب قشری روبرو خواهم شد. آنها که کاملاً از روشهای درست تعلیم و تربیت بیخبرند از روی حسادت به مبارزه با مدارس جدید میپردازند و برای تعطیل کردن آنها از هیچ دروغ و تهمتی خودداری نمیکنند و حتی به افراد متدین تهمت بی دینی میزنند".
چند روز بعد رشدیه عازم ایروان شد و در آنجا با کمک برادرش که در آن شهر از سالها قبل اقامت داشت، یک مدرسه اسلامی برای فرزندان ایرانیان که در ایروان زندگی میکردند تأسیس نمود. آن مدرسه چهار سال دائر بود و روز به روز بر رونق آن افزوده میشد.
رشدیه خود در آن مدرسه در دو کلاس تدریس می کرد و برای چهار کلاس دیگر چهار معلم تربیت کرد. وی به آن معلمان شیوههای درست آموزش را آموخته بود و از همین رو ایرانیان مقیم ایروان بارها در مراسمی خاص از او تقدیر و تشکر کردند.
میرزا حسن رشدیه در سال ۱۳۰۵ هجری قمری به ایران آمد و در شهر زادگاه خویش اقامت گزید و در همان سال نخستین مدرسه را به سبک جدید تأسیس نمود. او از همان آغاز با مخالفتهای بسیار روبرو شد اما با مقاومت او مدرسه همچنان پابرجا بود و مدتی نگذشت که تعداد دانش آموزان مدرسه از سیصد نفر هم گذشت و تعداد معلمانی که با روش جدید درس می دادند به دوازده نفر رسید. مؤسس تلاشگر و علم دوست مدرسه رشدیه برای هر کلاس چند ساعتی در هفته را به آموزش شرعیات اختصاص داده بود و چون خود با علوم اسلامی آشنا بود، ساعتهای تدریس شرعیات را در بیشتر کلاسها را خود وی بر عهده داشت. او کوشش میکرد که تعالیم اسلامی را به زبان ساده برای دانش آموزان تدریس کند. روش آموختن الفبا به شیوه جدید پس از دو ماه موجب شد تمام شاگردان سال اول الفبا را بشناسند و قادر به خواندن کلمات باشند و پس از یک سال هر کتاب و نوشته ای را براحتی بخوانند.
استقبال مردم تبریز از مدرسه رشدیه خشم و حسادت مکتب دارها را که کاملاً با روشهای جدید تعلیم و تربیت ناآشنا بودند به دنبال داشت. پس شروع به پخش شایعات کردند. آنان به مردم عوام و ساده دل این گونه تلقین می کردند که معلمان مدرسه رشدیه میخواهند بچه ها را بیدین و لامذهب تربیت کنند. از آن پس میرزا حسن رشدیه با دشواریهای بسیار روبرو بود. مخالفان بارها مردم عوام را تحریک میکردند که به مبارزه با مدرسه رشدیه برخیزند. مخالفان مدارس جدید چندین بار مدرسه رشدیه را تعطیل کردند و آن دلیرمرد که مقاومت و پایداری را در مقابل خرافه پرستان از مولای خود امام علی (ع) آموخته بود هر بار با اوج گرفتن مخالفتها مدرسه خود را موقتاً تعطیل میکرد و به مشهد می رفت و پس از مدتی که سروصداها می خوابید به تبریز بازمی گشت و مدرسه را دوباره باز میکرد. او هر بار که به مشهد می رفت، قبل از هر کار به حرم امام رضا (ع) مشرف میشد و پس از خواندن زیارتنامه از امام هشتم یاری میطلبید. اوچندین بار مجبور شد که مکان مدرسه را تغییر دهد. مدرسه او ابتدا در محله بازار تبریز بود. بار دوم به محله «چرنداب» و بار سوم به محله «نوبر» تبریز منتقل شد.
یک بار مخالفان گروهی از اوباش را مأمور کردند که در یک روز تعطیل با بیل و کلنگ به سوی مدرسه بروند و آن را خراب کنند. آنان تا غروب آفتاب دیوار اصلی و یک کلاس را خراب کردند و وقتی که با تاریک شدن هوا از مدرسه دور میشدند، میرزا حسن در مقابل آنها ظاهر شد و گفت: "خیال کردید که با این کار من ناامید میشوم و برای همیشه دست از این کار مقدس میکشم. اشتباه میکنید. من بار دیگر به مشهد میروم و از ثامن الحجج یاری میخواهم. باز میگردم و مدرسه دیگری میسازم."
چند تن از اجامر و اوباش به سوی او حمله کردند. میرزا حسن از جلو آنها گریخت و همان شب تبریز را ترک کرد. میرزا حسن همیشه به دوستان خویش می گفت: "ناامید شدن و فرصت دادن به کسانی که جهل و جمود و خرافات را تبلیغ می کنند گناهی بزرگ است. باید در مقابل پاسداران جهل و خرافه مقاومت کرد."
نیت پاک و یاری خواستن حاج میرزا حسن رشدیه تبریزی از خداوند سرانجام نتیجه بخشید. در سال ۱۳۰۷ هجری قمری حسنعلی خان گروسی ( ۱۲۳۷ ـ ۱۳۱۷ هجری قمری) ملقب به امیرنظام کارگزار آذربایجان و پیشکار ولیعهد مظفرالدین میرزا او را به حضور طلبید. ملاقات آن دو تن سرآغاز تحولی تازه در تبریز بود.
ادامه دارد...